.
 
قالب وبلاگ

                                  

 

 

1. مقدمه

 

ادبیات آیینۀ تمام نمای فرهنگ و اندیشه یک ملت است. این سخن بدان معناست که آنچه آدمی‌ می‌اندیشد و هر آنچه به صورت رفتار خاص از وی سر می‌زند در ادبیات نمایان است. از همین رو می‌توان با مطالعه آثار ادبی یک سرزمین به زوایای نهان و آشکار مردمان آن پی برد و علاوه بر شناخت دیدگاه اقوام مختلف نسبت به پدیده‌ها و موضوعات گوناگون، رسوم و آیین‌ ایشان را نیز در مناسبت‌ها و وقایع مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. از سوی دیگر، ادبیات رسانۀ عواطف و احساسات بشر است و چنانچه این مقوله را به عنوان یک کلّیت در نظر بگیریم احساسات آدمی‌ به طبیعت و پدیده‌های مربوط به آن می‌تواند به عنوان جزئی از این کل محسوب گردد. نیاز به آوردن دلیل برای این مدعا نیست چه آن دسته از آثار ادبی که به وصف طبیعت می‌پردازد در اکثر دیوان‌ شاعران و بزرگان ادبی ما به چشم می‌خورد تا آنجا که بسیاری از آثار نغز بجا مانده در ادب فارسی تبدیل به تابلوی منحصربه‌فردی از طبیعت شده و نمایی زیبا از جلوه‌های طبیعی را پیشکش مخاطب می‌گرداند.

شعر علی پدرام در سیر تاریخی خویش از عوامل بسیاری تأثیر پذیرفت که از جمله آنها عناصر زبان عامیانه است، البته تأثیر این عناصر در همه ادوار به یک اندازه نیست. زبان عامیانه به عنوان گونه­ای زبان زیرِمعیار دربردارنده عناصر گوناگونی است که به مقدار قابل­توجهی در شعر شاعران معاصر نمود یافته است. علی پدرام از جمله شاعران معاصر، به پیروی از نیما، به مقدار قابل­توجهی، از عناصر زبان عامیانه در اشعارش بهره برده است. کاربرد اشکال مختلف عناصر زبان عامیانه در شعر پدرام گذشته از آنکه موجب تشخص زبان شعر وی شده، روانی و سادگی کلام او را نیز به همراه داشته است. زبان و فرهنگ عامیانه به کاررفته در کتاب­های شعری پدرام را می­توان در هفت گروه تقسیم کرد: 1- واژگان عامیانه، 2- واژگان رایج و محاوره­ای 3- کنایه و مثل 4- تلفظهای عامیانه 5- تلمیح به قصه­های عامیانه 6- باورها و رسوم عامیانه 7- واژگان محلی. بسامد موارد مذکور در کتاب شعری پدرام یکسان نیست. این عناصر در دو کتاب «نهج البلاغه منظوم» و «جای پای عبید» بسیار اندک است، فضاهای حاکم بر این دو دفتر را می­توان از جمله عوامل کاهش این عناصر دانست؛ از سویی دیگر تغزل و عشقی صمیمی، ملموس و زمینی محتوای اغلب اشعار پدرام در کتاب شعری «رقص مهتاب»، «ته آبادابی سیادن»، «سلوم ای پیر» و «داستان زد» را تشکیل می­دهد و این امر به کاربرد زبانی آشنا همراه با بهره بردن از عناصر زبان عامیانه ­انجامیده است.

تاکستان (سیادن) یکی از شهرستان‌های استان قزوین است. این شهر در شمال غربی فلات مرکزی ایران قرار دارد. از طرف شمال و شمال شرقی به شهرستان قزوین و از غرب به شهرستان ابهر و از شرق و جنوب به شهرستان بوئین‌زهرا و آوج محدود می‌شود. (رحمانی، 7:1392) مردم شهر تاکستان و حدود ده شهر و روستا در اطراف آن به زبان تاتی سخن می‌گویند. (رحمانی، 41:1377) تاتی تاکستان از گویش‌های زبان تاتی از زبان‌های شمال غربی به شمار می‌رود.

زبان تاتی(مادی) که مردم تاکستان به آن سخن می­گویند یکی از زبان­های بسیار قدیمی و پیشینه­دار است و قدمت آن با توجه به پیشینۀ تاریخی آن و نزدیکی ساختمان نحوی و آوایی آن با زبان­های کهن ایرانی قابل اثبات است. این گویش از گروه شمالی زبان­های غربی است.(رضا رحمانی،1390: 69)

      علی پدرام شاعر تات زبان در سی‌ام اسفند ۱۳۲۵در شهر تاکستان به دنیا آمد. از آثار این نویسنده می‌توان به «آوای تات (مجموعه اشعار به زبان تاتی تاکستان)، نهج‌البلاغه، رقص مهتاب، منظومه جای پای عبید زاکانی، داستان زد (ضرب‌المثل‌های تاتی تاکستان)، منظومه جمیله و جمال و منظومه سمک عیار» اشاره نمود.(پدرام،1395: 14)

ما در این پژوهش تاثیر واژگان بومی بر اشعار پدرام را از سه ساحت: جغرافیایی-طبیعی، اجتماعی-فرهنگی و اقتصادی مورد مطالعه قرار می­دهیم.

 

2- مبانی نظری

زبان محلی هر قوم دربردارندۀ عقاید، ارزش­ها، باورها، نگرش، فرهنگ و ابعاد گوناگون زندگانی یک ملت است. یعنی با مطالعه بر آثار زبانی یک قوم می­توان به بخش قابل توجهی از لایه­های سطحی و عمیق فرهنگی آن قوم دست یافت. به عنوان مثال اگر در زبانی برای قسمت­های گوناگون کشاورزی اسامی دقیق و جزئی وجود داشت بانگر اهمیت کشاورزی در بین آن قوم است. زبان تاتی برای خود گویش­های مختلفی دارد؛ یکی از مهم­ترین گویش­های زبان تاتی، گویش تاتی تاکستانی است که بخش قابل توجهی از این زبان را به خود اختصاص داده است. گویش تاکستانی نیز بنا به اهمیت بخش­های گوناگون زندگی اسامی کلی و جزئی بر پدده­ها قرار می­دهد. علی پدرام شاعر توانای این شهر که اشعارش مالامال جلوه­گر فرهنگ شهر تاکستان است از این بین مستثنی نبوده و ایشان نیز از این زبان تاثیر پذیرفته و در اشعارش نمود یافته است. ما در این پژوهش برآنیم تا تاثیر گویش تاکستانی زبان تاتی را در اشعار  این شاعر توانمند شهرستان تاکستان مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم.

  

3- پیشینه تحقیق

در زمینه بررسی تأثیر زبان بر اشعار علی پدرام شاعر تات زبان تاکستان، تاکنون پژوهشی صورت نگرفته است و با توجه به خلأ مطالعاتی در خصوص این موضوع، پژوهشگران ترغیب گردیدند تا در زمینه یاد شده به یک تحقیق علمی بپردازند.

 

4- روش گردآوری داده‌ها و هدف پژوهش 

در این پژوهش که به بررسی تأثیر رسوم محلی تاکستان بر اشعار علی پدرام شاعر تات زبان تاکستان پرداخته و از روشِ توصیفی- تحلیلی استفاده شده است. داده‌ها از کتاب‌ سلوم ای پیر، رقص مهتاب و ته آبادابی سیادن اثر علی پدرام شاعر تات زبان تاکستان ثبت ‌شده‌اند. هدف از پژوهش بررسی تأثیر رسوم محلی بر اشعار علی پدرام شاعر تات زبان تاکستان است. 

 

 

 

 

 

5-تحلیل داده­ها

5-1-طبیعی-جغرافیایی:

 

یکی از مواردی که اقلیم می­تواند در شاعر اثر گذار باشد واژگان بومی است، یعنی شاعر افکار و عقاید خود را در قالب واژگان بومی اقلیم خود به مخاطب عرضه می­دارد. در این­جا ضمن معرفی این واژه­ها به توضیح و بررسی آن­ها جهت معرفی اقلیم زندگی­شاعر می­پردازیم.

1-رزونی یا چولولونی، کرزونی یا دولونی خو(از باغ­هایت یا دشت­هایت یا از قطعه بندی­هایت)(پدرام، 21:1379)

در تاکستان برای تفکیک مناطق و مزارع خود هر یک را نامی می­نامیدند.

رز: تاکستان, باغ‌انگور, انگور, درخت‌انگور, تاک, مو(دهخدا)

چول: صحراهای خارج از مزارع، دشت خارج از باغ­ها(پوراملشی،غلامی،1391: 195)

کرز: زمینی که به جهت سبزی کاشتن یا زراعت دیگر هموار کنند و کناره های آنرا بلند سازند(دهخدا)، زمینی که کناره­های آن را بلند کنند تا آب در آن نشیند و در میان آن محصولی کشت کنند؛ مقیاسی در مساحت معادل 4در10 متر برابر 40 متر مربع از زمین زراعی(رضا رحمانی، 1390: 183)

 

2-دوله: قطعه باغی که حصاری یا مرزی خاکی اطراف آن را فراگرفته و آن را از باغ یا ارضی هم­جوار جداکرده است، جایی که برای زایمان سازند. (رضا رحمانی، 1390: 131)

 

3-کیوچینونه، گلبرونه  (پدرام، 1379: 21)

کیوچینه: کوچه / گلبرون: دم در : کوچه و دم در از آن نظر قابل توجه است که مردم تاکستان به دلیل خویشاوندی­ها و آشنایی­ با یک­دیگر ارتباطات صمیمی زیادی داشتند. اغلب زنان وقتی برای امور خود بیرون می­آمدند علاوه بر احوال پرسی، اخبار جدید را هم بین خود رد و بدل می­کردند.

 

4-موندو پر یخ وه همیشه(پدرام، 1379: 21)

موندو: رودخانه

 

5-دیه قزقن فصل کاروه(پدرام، 1379: 48)

قزقن: هنگامه، زمون و موقع

 

6-قاچیرونی لرزه لرزون...خوروشونی لویاسونی...چقدر رزه کشکلک وه/قمری، بلبل، بودبودک وه(پدرام، 1379: 50)

قاچیره: بلدرچین/ خروش:خرگوش/ لویاس:روباه/ کشکلک: زاغی/ بودبودک:بلبل و شانه پسر، هزار دستان

 

7-چشمشون ای دم دیمه­مه/ای هرم دیمه­راز مبست/یاوا که مومه ملایم/واشون مدا خوینه­گندم(پدرام،1379: 55)

 ای هُرُم: گاهی، قید زمان/ مه: بادی که از شمال می­وزد/ راز: بادی که از جنوب می­وزد/یاوا: باد/ واشون مدا: باد می­دادند(برای جدا کردن گندم از کاه با شانه گندم را به باد می­دادند، گندم چون سنگین بود زمین می­آمد و کاه چون سبک بود کنار می­رفت.)

 

8-چاردهم سنبله ما/مواچون انگوره چین ما(پدرام، 1379: 58)

درگویش تاتی تاکستان چهار برج فلکی آمده و کاربرد داشته است: /sönbölə/ سُونبُوله (اوایل شهریور و اواخر پاییز)، عقربه ماه (آبان ماه)، قرصه ماه (آذر ماه)، آفتاود (اسفندماه). «برج‌های دوازده‌گانه فلکی در فارسی  به ترتیب عبارتند از: حَمَل، ثَور، جَوزا، سَرَطان، اَسَد، سُنبُله، میزان، عَقرب، قَوس، جَدی، دَلو، حوت»

 

9-چوما دنیا ارو گردستی جنگل/لویاسش خیلی یه شیرش زیاده(پدرام، 1379: 93)

10-اموره ورگ آخوتی پسختومامون آوره مارون(پدرام، 1379: 104)

لویاس: روباه؛ در گویش تاتی تاکستان اسامی برخی حیوانات(به ویژه حیوانات محلی منطقه) متفاوت است که برخی از آن­ها عبارت­اند از:

ورگ: گرگ/ چروا: گوسفند/ قاچیره: بلدرچین/ قالاچه: کلاغ/ کشکلک: زاغی/اسبه: سگ/ خرست: خروس/کرکه: مرغ/ کبسو: لاک پشت/ چاقاله: شغال/ خدنگ:جوجه تیغی/ موریکه:مورچه/ مورقلمو: بلوقلمو/ خرکلاش:سوسمار/دنقوز: گراز/ فریکه: جوجه بزرگ/ چیلیه: جوجه/ کچلیس:قورباغه/ زرمنگل: حیوانی وحشی شبیه سنجاب، راسو /

 

11-ا عمرمه نیویندیمه ای بیینه وشن وارون(پدرام، 1379: 98)

وشن: باد و غبار(این واژه به همراه باران کار می­رود= وشن وارون: باد و غبار همراه باران)

 

12-مندری ابرون ایبده آمپریجنده قالبارون(پدرام، 1379: 98)

آپریتن(آمپریجنده: می­بیزند): عمل غربال کردن و بیختن/ قالبار: غربال

 

13-سه هشت و سی پنج قونوش شولکه ویماش ببه(پدرام، 1379: 98)

سه هشت: در گویش تاتی تاکستان برای بیان بیست و چهار روز بعد عید نوروز از حاصل ضرب سه و هشت استفاده می­شود؛ و مرسوم است که در این موقع سرما سردرختی­ها را می­زند

سی­پنج: سی و پنج روز بعد از عید.

قونوش: بارانهای موسمی بهاری همراه با رعد وبرق(این واژه برای بیان کارهای عادی­ای که در محقق شدنشان به مشکلات پی در پی بر بخورد استعمال می­شود.)

در گویش تاتی تاکستان برای بیان میوه­های بومی منطقه کلماتی متفاوت با فارسی به کاربرده ­می­شود:

شولک: زردآلو/ ویمه: بادام/ انجیله: انجیر/ اسیوه: سیب/ آشتالوه: هلو/ کالیک: کمبوزه(رحله کال میوه‌هایی مثل طالبی، گرمگ و خربزه را می‌گویند که مزه‌ای شبیه خیار و ظاهری گرد و کروی دارد)/ ویمه: گردو/ اریمیه: گلابی/ الوچه: گوجه سبز/ هندونه: هندوانه

14-مهه وا گورگور مدمه ای خدا شو آنگنه(پدرام، 1379: 98)

گورگور: به شدت(قید حالت)/ در روزهای 24، 35، 45 بعد از عید نوروز چنانچه باد باشد و در شب­های غیر ابری بیفتد خطر سرمازدگی برای باغ­های انگور وجود دارد.

 

15-جز دو دونه شیشال نیه امیدشون رزه دارون(پدرام، 1379: 98)

شیشال: شاخه­های تازۀ درخت در فصل بهار

 

16-امون جی واهار دسه مولمه بشدیشه کارون(پدرام، 1379: 98)

مولمه: بلا تکلیف/ واهار: بهار

 

17-کاربارش ارو سازه، وویاش الحق که مودالا(پدرام، 1379: 101)

مودال: آب کشاورزی را بین صاحبان نسق زراعی تقسیم و نوبت می­کردند، ولی در روزهای تعطیل مذهبی مثل عاشورا و... بر سر آب نمی­رفتند و هر کسی می­توانست از هر کجا که می­خواهد آب بگیرد این قانون و قرداد را «مودال» می­گفتند.

 

18-دولون مونه وروشه ولون جلوه عالیه(پدرام، 1379: 111)

وروشه:گلی است بهاره با گل­برگ­های شیپوری به هم پیوسته و ریشه­ای عده­ای که برای تفنن هم ریشه و هم گل­برگ آن را می­خورند و در گذشته آن را با شگون می­دانستند و دستۀ آن را به منظور جلوگیری از چشم­زخم به بازوی کودکان می­بستند.

در تاکستان برخی گل­هایی که در این منطقه می­رویدند اسامی محلی گرفته­اند که به برخی از آن­ها اشاره می­کنیم.

ختمیه وله: گل ختمی/ دارزقله: گل دراز: گل چسبی بنفش/وروشه: گل وحشی محلی

 

19-گای جالیزون وارینا پیشونی قارق میره(پدرام، 1379: 125)

قارق: نهر نهر

 

5-2-فرهنگی-اجتماعی:

 

در این بخش به معرفی واژگان بومی-محلی که دارای جنبۀ فرهنگی بوده و شاعر از آن­ها در سروده­هایش بهره برده می­پردازیم.

1-شیرینی شون آندا گوشاسپ/ویمه، عوز، ممیجه، دوشا(پدرام، 1379: 30)

گوشاسپ: «تحفه­ای که از اماکن مذهبی یا مراسم جشن برای گشایش کار آورند، هدیه، چشم­روشنی»(رضا رحمانی، 1390: 196) ویمه:بادام/ عوز: گردو/ممیجه: کشمش/ دوشا: شیرۀ انگور

 

2-پیه مایون شونارو کوری شون موخا زن شو(پدرام، 1379: 34)

شونارو: شبانه روز/ زنِ­شو: زن و شوهر/کوری:سختی، مشقت

 

3-رچ به رچ زینیه مردک/میشینده عیدی مبارک(پدرام، 1379: 40)

رچ: ردیف به ردیف، پشت سر هم

 

4-کی لاویه اوسیننده/دسه رس سرخه لاویه/دسه رس جور ایسبیه(پدرام، 1379: 44)

لاویه: مردم تاکستان جهت زیبا سازی منزل روی (اندوگیل) گل­آبه­ای از خاک سفید و سرخ درست می­کردند قسمت پایین را به دلیل تماس زیاد به رنگ آبی یا قرمز درمی­آوردند و قسمت بالا را که از دسترس خارج بود سفید می­کردند.

 

5-آ کلنترون آکینده؟(پدرام، 1379: 56)

کلنتر: در تاکستان به زنان کدبانو و با سلیقه اصطلاح «کلنتر» به کار می­رود.

 

6-قط فت را جی شویون(پدرام، 1379: 68)

قط فت: عقد قرارداد ازدواج از جمله تعیین مهریه و شیربها و دیگر شرایط لازم

 

7-هم زرین کیسی ببردن(پدرام، 1379: 70)

زرین کیسی: دعوت زنان فامیل و آشنا توسط دختران و زنان جوان جهت انجام مراسم زنانه عروسی نظیر پختن نان، لباس بردن و غیره

 

8-دروازی ترخا خیلیه لاویه خور اومنگوره(پدرام، 1379: 94)

ترخا: ترک بزرگ دیوار

9-لاچین مونه لالویون سر ندیر دیچینمه(پدرام، 1379: 94)

لاچین: درگاهی/ لالو: رخت­خواب

برخی از ظروف مکان داخل خانه در گویش تاتی تاکستان: دروازه: دربزرگ خانه/ بر: در اتاق­ها/ بن: بام / پرچین: که چپر و کپر هم نامیده شده، سازه دیوارمانندی است که از شاخ و برگ و خار گیاهان برای محصور کردن منطقه‌ای می‌سازند. / جرز:دیوار بزرگ بین اتاق­ها/ اُربُن: طبقه دوم/ گرمو: حمام/ کیه:خانه/ تنشکه: یک قسمت از چهار قسمت کرسی /دالون: دالان/ دلاو: طاقچه/ تاییه: تلی از علف ، خرمن علف که برای سوخت یا جز آن انبار کنند./تنستون: تنورستان، محل پخت نان

 

10-بشم چاله اسبیورین ای تیکه نون آلتینمه(پدرام، 1379: 95)

چاله: تلفظ محلی شهر شال/ اسبیورین: تلفظ محلی شهر اسفرورین/آلتینمه: پیدا کنم(گویش اسفرورینی)

 

11-وارون ده کی میرویجدنه سیادنه خمسی زارون(پدرام، 1379: 98)

خمسی زارون: استان زنجان را در گویش محلی «خمسه» و اهالی آن را «خمسیج» گویند. خمسه مخفف ولايات خمسه در جنوب آذربايخان و غرب قزوين کرسی آن زنجان و از شهرهای معروفش سلطانيه پنج بلوک عمده­ای که اين ناحيه به مناسبت آن­ها خمسه خوانده شده است عبارت بودند از ابهر رود ، زنجانرود ، ايجرود، سجاس رود، درحاليکه همگی جزء استان زنجان هستند.

 

12-جا قدیمنه کولون را هامونا صد باریکلا(پدرام، 1379: 101)

کولون: ج کوله: نان­هایی که به واسطۀ تاخیر در بیرون آوردن سوخته می­شدند.

 

13--آردونم پاک آپریت گرمویجوم مخه داویت(پدرام، 1379: 103)

آپریت: عمل الک کردن، بیختن/ گرمویج: وسیلۀ الک/ مخ: میخ/ مخه داویت: به میخ آویخت. در قدیم برای اینکه اشیاء کم­تر آسیب ببینند یا در طاقچه قرار می­دادند یا با میخ به دیوار می­آویختند.

 

14--ولی شما خو چه پنهون آما ای غاز ندروم(پدرام، 1379: 106)

غاز: 1-در گویش تاتی تاکستان به گاز غاز گویند در اینجا منظور یک لقمه؛ 2- کوچک­ترین واحد پول ایران در زمان قاجاریه معادل یک دهم شاهی

 

15-ارو صابا آنیشینم سرا را بربنمه(پدرام، 1379: 106)

ارو: امروز/ صابا: فردا/ سرا: پس فردا

در تاتی تاکستان برای بیان زمان روزانه این واژه ها به کار می­روند: پسون پریره:چهار روز پیش/ پس پریره: سه روز پیش/ پریره: دو روز پیش/ ایره: دیروز، یک روز پیش/ ارو: امروز/ صابا: فردا، یک روز بعد/ سرا: دو روز بعد/ پسرا: سه روز بعد/ پسین پسرا: چهار روز بعد یا برای بیان سال: پیراره: دو سال پیش/پاره: سال پیش/ امساله: امسال

 

16-که راستی راستی جاوه نرخ حده آشمشاوی(پدرام، 1379: 107)

آشمشاوی: از حد گذشتن، سر ریز شدن

 

17-گای مشم خنداق­سر گای جادی­سر گای دویالورا/گای مشم شررا طرف پامبه گای­ده اک­رارا(پدرام،108:1379)

محله­های تاکستان قدیم از غرب به شرق عبارت­اند از: قراباغارا(راه قره باغ)/ خنداق­سر(سر خندق)/ آسیارا(راه آسیاب)/ اکرا( راه اک)/ پروین قلعه یا خله کوه یا سرتپه/دره­مله(محلۀ دره)/ خرام­باده­را(راه خرم آباد)/دویار­را(راه دیال­آباد)/شررا(راه شهر)/قلی پرون(جلوی قلعه)

 

18-سرما فتراته­دره پاک دلونه هول ولایه(پدرام، 1379: 109)

فتراته­دره: بیداد می­کند

19-ای وای کمرم، خسته یونم،لینگه بالم،پام/مورمور مزنه نقطه به نقطه همه لکام(پدرام، 1379: 112)

در تاکستان برخی اعضاء بدنی که بیرونی بوده و پرکاربردند اسامی محلی گرفته­اند که به برخی از آن­ها اشاره می­کنیم: مِو: مو/ کلار:قرنیه چشم / چوشم: چشم/ داماغ: دماغ/ گیجیگا: گیجگاه/ بال: دست/ارشینیه: آرنج/ قور: قوزک/آنگوشته: انگشت/ اشکم: شکم/ زونم: زانو/ چلینه: نام انگشت آخر/گَل: گلو/ قِلِفت: گلو

20-دس لخشه کتی زونمونم گیر ندرنده(پدرام، 1379: 112)

لخشه کتی: رعشه افتادن

 

21-خاله فر لوبیا گردستی سه چارش ای قرون/ جی رون نخویه سر بله منازه خاله فر(پدرام، 1379: 113)

سه چار: سه و چهار منظور اینجا تعداد کم/ ای قرون: هر قران یک ریال/ نخویه: نخود/ بَلِّه: دیزی

 

22-از ده قابا ندرم هاوا ایازه خاله فر(پدرام، 1379: 113)

23-ایش ماجه پله عومی، پله خالو، پله ذومایه(پدرام، 1379: 119)

ایاز:سرد/ نسبت­های خانوادگی در تاکستان: پیه: پدر/ مایه: مادر/ برا:برادر/ خاکه: خواهر/ بابا: پدربزرگ/ ماما: مادربزرگ/ عومی: عمو/ خالو: داعی/ خاله: خاله/ بیبیه: عمه/ زوما:داماد/ خِسِروه:پدر شوهر/ خُسِرگه: مادر شوهر/ ویسیته: خواهر شوهر/ هیور: برادر شوهر/ زن­برا: برادرزن/ زن­خاکه: خواهر زن/وِیه: عروس/ زوما:داماد/برارزنه: زن داداش/ عومی زنه: زن عمو/ خال زنه: زن دایی/عومه فر: پسرعمو/ عومه تته: دختر عمو/ خالیه فر: پسرداعی/ خالیه تته: دختر خاله/ بیبیه فر: پسرعمه/ بیبیه تته: دختر عمه/ خاله فر: پسرخاله/ خاله تت: دخترخاله/ فره: پسر/ تیتیه، تته: دختر

 

24-خاله فر سنگیناوه آلونه رسمونش اوچیند(پدرام، 1379: 114)

آلونه: تجملات و تشریفات زاید

 

25-خاله فر تازه چلینه بیشی سیسمونی بومی(پدرام، 1379: 114)

چلینه: لباس و وسایل بسیار ساده خواب که برای اولین کودک عروس از طرف مادرش تهیه می­شد.

26-همه جی دنیا پرستون وابرازه خاله فر(پدرام، 1379: 114)

وابرازه: برازنده

 

27-آکی خیلی داماغش چاقه دکونداره ماشالا(پدرام، 1379: 116)

داماغش چاقه: دماغش چاق است: سرحال بودن

 

28-چوما گل به شکره هی ماجیه فل آدی یالا(پدرام، 1379: 118)

شکر: شکر در اینجا منظور همسر / فل: پول

 

29-چست را پینیه،نیم تخت را بلغار منگرده(پدرام، 1379: 118)

بلغار:لاستیک

 

30-ایش گسنه تشنه کنجه کتی اوله کولیه/قرقر مگرده دوریشه چونقاره مندرین(پدرام، 1379: 120)

اوله کولیه: چمباله، کسی که اوضاع و احوالش مساعد نباشد./چونقاره:پروار

 

31-جا سرد و گرده پیمونه تاغاره مندرین(پدرام، 1379: 121)

تاغاره:تغار؛ ظرف سفالی نسبتاً بزرگی بوده است که در آن مایعاتی مانند آب و ماست یا غلاتی مانند گندم و جو می‌ریختن، از آن برای سابیدن کشک نیز استفاده می‌کردند.

 

32-اشتر بری لوشیش داویتی تله زقویه(پدرام، 1379: 121)

 تله زقویه: زقوم تلخ، زَقّوم درختی در جهنم که طعم بسیار بد و رایحه‌ای عذاب‌آور دارد. قرآن آن را وسیله عذاب گناهکاران دانسته است. قرآن، میوه و شکوفۀ زقوم را به سرهای شیاطین تشبیه کرده است.

 

33-وقتی نویشه پیته مارون بگردوی(پدرام، 1379: 128)

پیته مارون: ماتم بوتیمارانه، بوتیمار از جمله مرغان افسانه‌ای است که به بخیلی معروف است. بوتیمار به معنای صاحب غم‌خواری است.

 

34-یونمه گرشکنایه، که سرنتاپام یوشایه(پدرام، 1379: 132)

گرشکنا: شعله­ور/ در فرهنگ تاکستان برخی بیماری­ها اتفاق می­افتد که عبارت­اند از:یوشا:تب / سانجو:پیچش شکم، شکم درد / دل درد:درد دل و گاهی هم درد شکم هم شامل می­شود / ساتلجم:سرما خوردگی شدید، دردی که بر اثر سرما در بدن ایجاد می­شود. /خرستک:خروسک، گرفتگی صدا و ناراحتی گلو/ قولنج: /ناف بکتن: کسی که به واسطۀ کارسنگین یا فشارآوردن به بدن یا برداشتن چیز سنگین شکمش درد بگیرد./قاروق:کسی که چیزی گلویش گیر کرده باشد./ دیلچک بکتن:افتادن زبان کوچک که معمولا از نشانه­های گلودرد و سرماخوردگی است/ واجه وزستن: کمردردی که بر اثر کشیدن یا برداشتن یا حمل کردن چیز سنگین اتفاق افتد.

 

 

5-3-اقتصادی:

 

در این بخش به معرفی واژگان بومی-محلی که دارای جنبۀ اقتصادی بوده و معمولا در زمرۀ ابزار کشاورزی و دامداری قرار می­گرفته­اند و شاعر از آن­ها در سروده­هایش بهره برده می­پردازیم.

 

1-ولتمون مبه رزون/مچردنستمون جانا/بعضی موقع تا شواذون(پدرام، 1379: 21)

به دلیل اینکه دامداری و دام­پروری یکی از مشاغل مهم تاکستان بوده از این رو این مردم گوسفندان را بنا به نوع و سن تقسیم می­کردند:

میشه:گوسفند ماده/ وره: بچه گوسفند در سال اول/ خاله­وره:بچه گوسفند ماه اول و دوم/ توخولی:بچه گوسفند دوساله/ قُچ:برۀ سه ساله/ اوگج: گوسفند بعد از قوچ/ نوزمون:گوسفندی که از اوگج بزرگ­تر است./ آزمون:گوسفند بعد مرحلۀ نوزمون/ دیزمون:آخرین مرحلۀ گوسفند نر/ بزه:بز ماده/ بزغاله:بچۀ بز تا پنج ماه/ تکه:بز نر دوساله/       دگه دگه: بز نر سه سال به بالا

زمان و وقت از دیر باز همیشه مورد توجه بوده و از این­که وسیلۀ ساعت در دسترس نبود مردم زمان را با توجه به موقعیت خورشید در آسمان به موارد زیر تقسیم می­کردند:

نیمه شو: نصف شب/ جاسر:قبل از فجر، سحر/صبِ اذون: هنگام فجر/ صبه استاره: ستاره سحری/ ایسبینیه: سپیده/افتاب برومین:طلوع/ صب:صبح /ناشتای: چاشت، بین صبح و اذان ظهر تقریبا ساعت 10/ نومَرِج:ظهر/ افتاکوشین(افتشین):عصر/ کارون کش: گرگ و میش/ شواذون: غروب/ شو:شب

 

2-چالخاش مزند یا خومبه/کریش برمو قومبه قومبه(پدرام، 1379: 36)

 کرکه لیله مونه کرخا/پله خومبه مونه دوشا/بستوه مونه پنیر وه/اشکمبی ده قورمه موبا/لاکه مونه لاواشه نون (پدرام، 1379: 36)

مردم در گذشته جهت نگهداری مواد از ظروف مختلف استفاده می­کردند از جمله: چالخاش: چالخونه:مشکی از جنس پوست گوسفند که توسط آن کره یا روغن بدست آورند./ بستِوِ:ظرف سفالی جهت نگهداری شیره و سرکه و پنیر /خمبِ: خمره، بزرگ­تر از بستو با کارکرد مشابه /کندولِه: ظرف مکانی است که جهت نگهداری گندم استفاده می­گردد، معادل سیلو های خانگی /کِزوِه:ظرف سفالی جهت نگهداری آب/تیلیکه: کوزۀ کوچک/ سیونیهِ:ظرفی که خمیر را داخل آن می­گذاشتند تا مخمر شود/قَوِه­دان: ظرفی فلزی جهت نگهداری و حمل آب/دوول: دلو آب جهت بیرون کشیدن آب/ قَزون: دیگ جهت پخت و پز/ بایده: کاسه/اشکمبه: سیرابی گوسفند که جهت نگهداری گوشت قورمه استفاده می­شد/لاک: محل نگهداری نان/سلکه بله: دیزی سفالی جهت پخت آبگوشت/خیک: پوست گوسفند جهت نگه­داری پنیر شور

 

3-بکتیمه بونه بونون/فریکه پیه گوردموم(پدرام، 1379: 38)

بونه بونون: پشت­بام: به دلیل چسبیده بودن خانه­ها به هم بام­ها به هم راه داشتند و این یکی از موارد ارتباط با هم­دیگر بود به ویژه برای بانوان

فریکه: بزرگ­تر از جوجه(چیلیه) و کوچک­تر از مرغ(کرکه)

 

4-مردکون میوه بیربین/زنون را ده میوه اوچین(پدرام، 1379: 48)

در فصل بهار کشاورزان برای افزایش محصول دست به هرس باغ می­کردند که به آن «میوه بیربین: بریدن میو» می­گفتند که این­کار توسط مردان انجام می­گردید و از آن­جایی که بانوان دوشادوش مردانشان کار می­کردند عمل جمع کردن اضافه­های قسمت هرس شده را بانوان انجام می­داند که از آن برای سوخت استفاده می­کردند.

 

5-یوگندم مومه فراون/غلیشون می­چیند تابستون/رچ به رچ  بارنجین بی/گرداشون مگه قوجاقون/پیوم کتیلش خور مبست/ازده کتیلم مکشست (پدرام، 1379: 52)

غله­چین پی وه یونبار/یوین آکوندن جنجله­کار/آما جنجلمون اومنیشت/سیکه وه چوما کاربار/جنجل آرشینه ماشین وه/ چوما شنگ راشین وه(پدرام، 1379: 55)

6-خویناشون پخت واز مبست/شینیاشون براز مبست (پدرام، 1379: 55)

یوگندم: گندم و جو/ رچ به رچ: ردیف به ردیف

قوجاقون:خرمنگاه

 بارنجین: وسیلۀ چوبی دو شاخه به طول تقریبی یک متر که با آن دسته­های گندم را از زمین بر می­داشتند

کتیل: چوب چهارپاره­ای حدود یک متر و نیم که دو به دو با هم ثابت بوده با یک محور مشترک به صورت متحرک به هم متصل بودند و با دو طناب بزرگ و 4 چنبر و بزرگ چندین دسته گندم را بر آن بسته وسیلۀ الاغ یا استر به خرمنگاه حمل می­کنند.

جنجل: خرمن­کوب: وسیله­ای چوبی با دو چرخ دندانه­دار و جایگاه مخصوص نشستن که مردی برآن می­نشست و توسط دو گاو نر بر روی گندم پهن شده دور خرمن کشیده می­شد تا آن را بکوبد./اوجار: وسیلۀ شخم زنی با چهارپایان که یک دسته بلند حدود 5/2 متر داشت و دستگیره­ای برای هدایت و با نوکی آهنی که کارش شکافتن زمین بود. و انتهایش به «گیسون: گاوآهن»وصل می­شد؛ خویش چوبی / هلهلک: میخ چوبی که خاموت را به گاوآهن می­بندد./خاموت: وسیبله­ای که به گردن گاو می­بندند تا گاوآهن را بدان وصل کنند.  /کرنتی: وسیله­ای برای درو کردن یونجه و علف/ شینیه: وسیله­ای کشاورزی به شکل چنگال برای جداسازی کاه و دانه و برای جابه­جایی علوفه/ اسپارک: تکیه­گاه پا در بیل از جنس چوب برای بیل زدن باغ/ غله­چین: چیدن غله و زمان درو آن، لازم به ذکر است که فردی که غله را می­چیند غله­چین و به زمانی که غله برداشت می­شود غله­چین گویند. یوآمبار: انبار جو/ آرشینه ماشین: /خویه: پارو/ کلگیر: شاخه­ای از درخت که به شکل حرف«Y» انگلسی است و به جهت بالا نگه داشتن بوته برای بیل زدن استفاده می­شود./ براز: پوستی از صورت گاو بود که برای محکم کردن شانه روی اتصال بین سر و دست می­بستند.

 

7-گندمشون جویامیه/سمرشون ده پامیه/آمبارونه کندولونه/هر دونشون یاگامیه/یوینار کارکه سرمومه/تازه، زنون کار بر مومه(پدرام، 1379: 55)

سُمر: کاه(البته کُل هم می­گفتند و از آن در کُلجیه: لباس­هایی که از کاه وپشم تهیه شود؛ کُلشه: پوشال، کاه)، آمبارون: انبار­ها/ کندوله: محل ذخیره سازی گندم در خانه­ها ظرف مکانی در خانه به جهت انبار گندم و حفظ آن

 

8-تنه ده کغاذ وارینا/برشون مو لاواشه نون(پدرام، 1379: 56)

تن: تنور، در گذشته در هر خانه محلی جهت طبخ نان و غذا وجود داشت که به آن « تنستون: تنورستان» وجود داشت که در آن تنوری برای پخت نان و تنوری جهت پخت غذا تعبیه می­شد.

لاواشه نون: نان لواش: معمولا نان­های پخت خانگی از نوع لواش بوده البته در کنار آن فراورده­های دیگر نانی نیز تهیه می­شد.

 

9-پوتونشون دوره میه/سبتاشون پوره میه/چالکه بکشون مبرچون/بارگاشون خوره میه/چالکه بکشه که ویه؟/یا جونزنه یا تی تیه(پدرام، 1379: 60)

پوته: بوتۀ انگور / سبتاشون: سبدهایشان، هنگام چیدن انگور، انگورها را داخل سبد می­ریختند. در گذشته جنس سبدها از ساغه گندم بود ولی بعدها از سبدهای پلاستیکی استفاده می­شود./چالکه بکشون: کسانی که سبدها را به بارگاه جهت «خوره یردن: پهن کردن زیر نور خورشید» حمل می­کردند./ جون­زنه: زن جوان/ تیتیه: دختر

 

10-پله پله قمبارون مون/سایه خشک ده ماویچون/انگاشون مبست فراوون(پدرام، 1379: 62)

قمباره:ته چالکی را سوراخ می­کردند و وارونه روی چالکی دیگر می­گذاشتند، با گل به هم می­چسباندند و برای نگه­داری سبزه و کشمش مرغوب به کار می­رفت.

سایه خشک:

کشمش سایه خشک یک تولید و محصول خانگی است و مردم بهترین و با کیفیت ترین انگور خود را برای تولید کشمش سایه  خشک اختصاص می دهند ، انگورهای جمع آوری شده را عموما در نزدیکی سقف اتاقهای منازل بر روی طناب آویزان می نمایند تا به مرور زمان خشک شده و به کشمشی به رنگ متمایل به سبز تبدیل شود . مسلما در این روش به دلیل استفاده نکردن از مواد افزودنی که باعث سرعت بخشیدن به روند خشک شدن انگور می شود ، تولید کشمش به زمان بسیار زیادی حدود سه ماه یا بیشتر احتیاج دارد .

 

11-گاوشون یو میه یو سر/بلگه بی مبچون اوجار(پدرام، 1379: 64)

بلگه:چنگک یا قلاب فلزی که «یو:جو» را به «جنجل:خرمن­کوب» اتصال می­داد

 

12-شب چرزش جوره میه...انگه انگوره خوشونه(پدرام، 1379: 66)

شب­چرز: تنقلات زمستانی که در شب­نشینی­ها می­خورند و معمولا شامل خشکبار و انگور آونگ بود.

 

 

6- نتیجه‌گیری

شناخت زبان و فرهنگ هر جامعه به ما کمک می­کند تا از چگونگی زندگی افراد و روابط حاکم بر زندگی آن­ها  اطلاعات زیادی به دست آوریم. این اطلاعات ممکن است مربوط به گذشتۀ یک جامعه بوده یعنی این‌که افراد این جامعه در گذشته چگونه در طول سال‌های متمادی با هم زندگی کرده‌اند و زبان کنونی حاصل تلاش­ها و کوشش­های آن­ها بوده و این‌که آن­ها توانسته‌اند با بهره‌گیری از این تلاش­ها روز به روز بر بهبود شیوه‌ی زندگی جمعی خود تلاش نمایند.

در این­جا سعی نموده‌ایم با بیان تأثیرپذیری زبان و ادبیات اهالی تاکستان از موضوعات مختلف به بیان واژه­ها، تعبیرات، اصطلاحات و... که از بطن زندگی اثرپذیرفته­اند و بر مردم تاکستان تاثیرات فراوان گذاشته­اند بپردازیم. خواننده با خواندن آن با بخشی از این آداب و رسوم آشنا می­شود و این آشنایی باعث ایجاد ارتباط صحیح  با این مردم می­گردد و در خواننده این انگیزه را به وجود می­آورد که بیش‌تر دربارۀ این آداب و رسوم، فرهنگ و اشعار اقوام مختلف همت گمارد. توصیه‌ی نگارندگان به علاقه‌مندان به فرهنگ و رسوم اقوام مختلف ایرانی انجام پژوهش بر روی قسمت‌های مختلف فرهنگ و عوامل تأثیرگذار بر آن است. این امر سبب شناخت ما از این اقوام و برنامه‌ریزی جهت زنده نگاه‌داشتن آن‌ها می­شود.

 

 

 

 

 

فهرست منابع

رحمانی، رضا (1390). تاکستان شهری به قدمت تاریخ. تهران:دانشگاه آزاد اسلامی

رحمانی، رضا (1377). آشنایی با شهر تاریخی تاکستان(سیادن). قزوین: انتشارات عبید زاکانی.

پدرام، علی (1395). رقص مهتاب. قزوین: انتشارات اقاقیا.

پدرام، علی (1395). سلوم ای پیر. قزوین: انتشارات اقاقیا.

پدرام، علی (1379). ته آبادابی سیادن. تاکستان: انتشارات سال

رحمانی، بهمن(1390) تاریخ و فرهنگ تات در استان قزوین.تاکستان: انتشارات سال

پوراملشی، نصرالله؛ غلامی، حسین(1391) فرهنگ واژگان تاتی شال. تهران: رسانش


موضوعات مرتبط: مقالات
برچسب‌ها: رسوم, زبان تاتی, قوم تات, تاکستان
[ پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۰ ] [ 1:43 ] [ محمد رحمانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
لینک های مفید
امکانات وب